سرعت اينترنت رايگان در كره جنوبي ٥٠٠ برابر اينترنت پولي ايران است
طاهره ساعدی
سرعت اينترنت رايگان در كره جنوبي ٥٠٠ برابر سرعت اينترنت پولي در ايران است واينترنت پرسرعت (ADSL) به معناي واقعي در ايران وجود ندارد. كارشناسان حوزه ارتباطات و فناوري اطلاعات با اذعان بر اين موضوع مي گويند: طبق استانداردهاي بين المللي حداقل سرعت اينترنت ADSL، ٥١٢ كيلو بيت در ثانيه است، درحالي كه در ايران اين سرعت به كمتر از ١٠٠ كيلو بيت در ثانيه مي رسد!
ادامه مطلب
منبع امتحان شما شد :
۱. فصل ۳ کتاب
۲. پاورپوینتی ۴ قسمته که برای گسترش سوال و مساله در ذهن شما بود.
۳. این 15 پست ( از منبع امتحان ؛ مبانی سازمان و مدیریت ؛ مدل معماری سازمان 1 تا منبع امتحان ؛ مبانی سازمان و مدیریت ؛ مدل معماری سازمان 15 ) معماری سازمان
موفق باشید و تکرار می کنم که :
من هرگز دوستانم را در کلاس ها امتحان نمی کنم که غلط هایشان را بگیرم بلکه امتحانشان می کنم تا بدانم به کدام ۲۰ بدهم ( البته همه سخت گیری هایم را هم در طول ترم پیشاپیش نشان داده ام )
۱۵. مرحله پانزدهم مدل معماری سازمان ؛ بازآفرینی :
۱۵.1. آخرین مرحله مدلی که برای ترسیم فرایند مدیریت در یک سازمان یا جامعه درنظر گرفتهایم ، بازآفرینی است. اگر مرحله دهم تا چهاردهم را مرحله میوه دادن و گل چیدن مدل معماری سازمان بدانیم ، مرحله پانزدهم مرحله تضمین « تداوم مدیریت و تداوم نتیجه بخشی آن » است.
۱۵.2. به صورت متداول این مرحله را « بازخورد ، بازدریافت ، پس خورد ، فیدبک ، و . . . » مینامند ؛ اما من این مرحله را بازآفرینی نامیدهام ؛ چراکه مدیریت، کار ماه و سال و دهه نیست ، کار زندگی و حیات سازمانها و حتی ملتها است. صرف گرفتن بازخورد و نظرات مثبت و منفی ذینفعان مدیریت کافی نیست ، باید نتایج مدیریت را هم گرفت و بازآفرید؛ از ضعفها در همان مرحله ای که پدید آمده اند کاست و به قوتها در هر مرحله افزود.
۱۵.3. درس گرفتن از تجربه های دیگران و کژروی های خودمان ، از دلایل دیگر اهمیت این مرحله است.
15.4. در مدیریت در ایران، این مرحله چه در سازمان ، چه در جامعه از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است.
بسیاری از ناکامی های سازمان های ما در ایران ناشی از نادیده گرفتن این مرحله است. مدیریت های دستوری و غیر مشارکتی نتیجه همین درک نکردن اهمیت این مرحله است.
در سطح کلان هم اگر نتایج مدیریتمان را می گرفتیم و اصلاح و بازآفرینی می کردیم ، هرگز شاهد بسیاری از خسارت های ملی سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی و حتی دینی نمی بودیم.
۱۴. مرحله چهاردهم مدل معماری سازمان ؛ رفتارسازی جمعی دانش آفرینانه ، فناورانه ، و باورمندانه :
۱۴.1. در این مرحله با تقسیم بندی مهمی از رفتار سازی مواجه هستیم :
یکم. رفتارسازی جمعی که دانش آفرین خواهد بود ؛
دوم. رفتارسازی جمعی که فناورانه یا فنآفرین خواهد بود؛
سوم. رفتارسازی جمعی که باورمندانه خواهد بود.
۱۴.2. توضیح یکم: در این مرحله ، هدف از مدیریت یا محصول مدیریت ، ایجاد رفتاری جمعی است که باید دانش آفرین باشد ؛به عبارت بهتر، هدف از مدیریت مورد نظر و برنامه ریزی و تصمیم سازی و صرف بودجه و . . . از طرف مدیریت سازمان یا جامعه ، ایجاد رفتاری جمعی در سازمان یا جامعه است که نتیجه آن جاری شدن روحیه دانش آفرینی و تولید دانش به عنوان یک ارزش و خواهانی دسته جمعی است.
۱۴.3. در حوزه مدیریت تغییر در دو دهه اخیر یا همان مدیریت دولتی ، ملتی موفق و سرآمد بوده که دانش بیشتری تولید کرده است . و این ، دست یافتنی نیست مگر آن که مطلوبیت و محبوبیت دانش و آفرینش دانش در هر رشته ای ، به ارزش و روحیه ملی مردم یک کشور تبدیل شود.
۱۴.4. در حوزه تغییرات سازمانی نیز ، ظهور و اوج گرفتن مفاهیمی مانند سازمانهای یادگیرنده و یادگیری سازمانی ، تأکید عملی این مرحله ملی مدل معماری سازمان است.
۱۴.5. مفاهیم سایبرگی بسیار تازه و مهمی مانند « جامعههای یادگیرنده و یادگیری جامعهای یا جمعی » نشان دیگری است از اهمیت این مرحله.
۱۴.6. توضیح دوم: در این مرحله ، هدف از مدیریت و دستاورد آن ، ایجاد رفتاری جمعی است که باید فناورانه یا فنآفرین باشد ؛ به عبارت بهتر ، این بار هدف آن است که بر اثر مدیریت ، همراه و همزمان با ایجاد روحیه دانش آفرینانه در سازمان یا جامعه ، روحیه فنآفرینانه یا فناورانه نیز در جامعه جاری و ساری شود.
۱۴.7. علم و تکنولوژی نیازهای همزمان یک سازمان و جامعه برای رسیدن به تغییر و تحول هستند. هر سازمانی ــ دینی ، سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی ، و . . . ــ باید هم در حوزه خود دانش تولید کند ، هم فناوری ، و گرنه هیچ گاه نخواهد توانست در رقابت جهانی به هم تنیده امروز ،دوام بیاورد و سری در میان سرها داشته باشد. هر جامعه ای نیز ، هم باید علم تولید کند، هم تکنولوژی؛ وگر نه هرگز نخواهد توانست سرنوشت خود را تغییر دهد.
۱۴.8. حتی در یک سازمان کوچک محلی نیز ،هم باید دانش تولید کرد ، هم فناوری.
۱۴.9. توضیح سوم: در این مرحله ، هدف از مدیریت ، ایجاد رفتاری جمعی است که باید باورمندانه و باورآفرین باشد؛ به عبارت بهتر ، این بار هدف آن است که بر اثر مدیریت شده ، همراه و همزمان با ایجاد روحیه دانش آفرینانه و روحیه فنآفرینانه در سازمان یا در کل جامعه ، و حتی به عنوان پایه و بنیاد آن دو ، رفتار باورمندانه در محیط سازمان یا جامعه جاری و ساری شود. سازمان یا جامعه هراندازه دانش و فناوری تولید کند ، اگر سازمان یا جامعه ای باورمند و معتقد و هنجارمند ــ دینی و سیاسی و فرهنگی و . . . ــ نباشد و باور در آن موج نزند ، نه به پیشرفت خواهد رسید و نه مدیریتی در آن به سرانجام خواهد رسید.
۱۴.۱۰. یادمان باشد که منظور من از رفتار باورمندانه فقط باورهای دینی نیست ؛ بلکه منظور آن است که رفتار جمعی یک سازمان یا جامعه باید براساس بنیادی دینی یا اجتماعی یا فرهنگی شکل بگیرد و هرهری مذهبی و نفع پرستی شخصی جای همه چیز را نگیرد. درست است که همه سازمان ها برای حفظ و بقای خود نیازمند سود و فروش و درآمد اند ، اما این نباید مجوز نادیده گرفتن حق و حقوق اعضای سازمان یا دیگر افراد جامعه و ذی نفعان مدیریت گردد.
فراموش نکنیم که حتی جامعه ای مانند آمریکا یکی از مذهبیترین جوامع دنیا است و رفتارهای جمعی آن بسیار باورمندانه است. و بالاتر آن که بسیاری از مادی ترین سازمان های این جامعه کاملا فعالیت دینی و سیاسی و فرهنگی دارند! . . . مایکروسافت فقط یکی از هزاران موسسه این چنینی آمریکایی است.
۱۳. مرحله سیزدهم مدل معماری سازمان؛ رفتار سازی جمعی:
۱۳.۱. در رفتار سازی جمعی می خواهیم مدیریت با همه اجزایش به رفتارسازی در سطح جمعی منجر شود. رفتارهایی مورد نظر است که باید در سطح جامعه گسترده شوند ؛ یعنی رفتارهایی که انتظار داریم سازمان ما به جامعه منتقل کند یا در جامعه ایجاد کند. در سطح کلان هم این رفتار جمعی ، دستاوردی است که جامعه با اعمال مدیریت ما و دریافت کنه و عمق اهداف و آرمان های مورد نظر ما، از خود بروز می دهد و ما در جامعه تجلی مدیریتمان را درمی یابیم.
داشتن و ساری و جاری بودن روحیه دانش دوستی و دانش آفرینی در یک سازمان و یک جامعه به عنوان یک ارزش ، نمونه ای از این رفتار جمعی ناشی از مدیریت ما است.
۱۳.۲. رفتارسازی جمعی به سه شاخه تقسیم خواهد شد:
1. رفتارسازی جمعی دانش آفرینانه ؛
2. رفتارسازی جمعی فناورانه ؛
۳. رفتارسازی جمعی باورمندانه.
۱2. مرحله دوازدهم مدل معماری سازمان؛
رفتار سازی فردی کلی و خاص:
12.1. در رفتار سازی فردی کلی می خواهیم مدیریت به رفتارسازی در سطح کلی منجر شود. مثلا در مثال های قبل ، رفتار فردی کلی در حوزه احساس تعلق به سازمان ، آن است که اعضای سازمان به سازمان های دیگر نروند ؛ اما رفتار فردی خاص آن است که اعضا به سازمان خاصی مانند رقبای سازمان ما نروند.
همچنین رفتار فردی کلی در حوزه جامعه پذیری سیاسی ، آن است که مردم جامعه در انتخابات های سیاسی کشورشان شرکت کنند ؛ اما رفتار فردی خاص آن است که مردم به گرایش یا نگرش خاصی برسند یا رأی دهند.
۲.۱۲. مثال دیگر رفتار فردی کلی در جامعه آن است که در اثر مدیریت فرهنگی توأم با مدیریت سیاسی و اقتصادی ، تک تک مردم نسبت به سرنوشت و آینده خود بی تفاوت نباشند؛ اما رفتار فردی خاص آن است که تک تک این مردم نسبت به عملکرد مدیریتی استاندار یا شهردار یا رئیس جمهور خود بی تفاوت نباشند.
۱1. مرحله یازدهم مدل معماری سازمان؛ رفتار سازی فردی :
۱.۱۱. در رفتار سازی فردی می خواهیم مدیریت به رفتارسازی در سطح فردی منجر شود. رفتارهایی مورد نظر است که باید در تک تک افراد جامعه و اعضای سازمان به وجود بیاید؛ مانند احساس تعلق افراد به سازمانی که در آن کار می کنند ؛ یا مانند جامعه پذیری سیاسی و احساس تعلق افراد به جامعه ای که در آن به سر میبرند. در این دو مثال رفتار فردی مورد نظر ، همان احساس تعلق است.
۲.۱۱. خود رفتار سازی فردی به دو حوزه تقسیم می شود: 1. رفتارسازی فردی کلی؛2. رفتارسازی فردی خاص
۱۰. مرحله دهم مدل معماری سازمان ؛رفــتار ســازی:
۱۰.1۱۰.۱. مرحله دهم مدل معماری سازمان و هدف نهایی تمام مراحل قبل ، رفتار سازی است.
اگر تمام مراحل را درست به سرانجام رسانده باشیم : داده های لازم برای مدیریت و آن چه را که باید مدیریت کنیم ، شناسایی کرده باشیم ؛ اطلاعات لازم برای مدیریت را واقعا تولید کرده باشیم ؛ محرکهای دقیق و کارشناسانه با دوز مناسب ارائه کرده باشیم ؛ با ارتباطی عمیق در دل و جان و ذهن ذینفعان مدیریت نشسته باشیم ؛ با ادراکی درست آنها را به شناخت ژرف اعمال مدیریتی و مراحلی که باید انجام گیرد ، رسانده باشیم ؛ با ساختن باورهای عمیق ، فضایی از امل و عمل برای آنها گسترانده باشیم ، و با شکوفا کردن انگیزه های آنها شور و هیجان در آن ها پدید آورده باشیم ؛ میتوان امیدوار بود که درست عمل کرده ایم و آنها سرانجام به رفتار مورد نظر خواهند رسید.
۱۰.۲۲۲ این رفتار همان چیزی است که ما میخواهیم در نتیجه مدیرت مدیران یک سازمان یا جامعه بدان دست یابیم ؛ مثلا تولید عالی و با کیفیت یک خدمت یا محصول فرهنگی ؛ اصلاح یک کژرفتاری اجتماعی ؛ یا ایجاد یک تحول در ساختار یا فرم سازمانی سیاسی یا فرهنگی یا آموزشی.
۱۰.۳. رفتار سازی را میتوان به دو بخش اصلی تقسیم کرد:
رفتار سازی فردی ؛ 2. رفتارسازی جمعی
9.1. در این مرحله ، یکی از نتایج فضایی که ساخته ایم ، نمایان می شود. شکوفا کردن انگیزهها یا شکوفاندن انگیزهها فقط در صورتی به دست می آید که درصد موفقیت بالایی در هر مرحله از مراحل قبل به دست آورده باشیم.
9.2. آدم ها یا ذینفعان مدیریت ما هرکدام برای کار و تغییر و تلاش و بیش از همه ، قبول مدیریت ما یا نتیجه آن ، انگیزههایی دارند ؛ اما موفقیت تاریخی مدیریت امروز جامعه و سازمان ها در شکوفاکردن این انگیزه های متفاوت فردی و جهت دادن به قطره هایی است که اقیانوس تغییر و تحول و پیشرفت براثر مدیریت را شکل خواهند داد.
9.3. مدیریت کارآمد و موفق کشورهایی مانند مالزی یا شرکت هایی مانند گوگل و مایکروسافت که از ملیت های بسیاری ــ از جمله ایرانی ــ بهره گرفته اند ، نمونه های روشنی از این انگیزه سازیها است. چگونه میتوان به موفقیت مدیریت ملتی یا سازمانی امیدوار بود که انگیزهای برای تغییر ندارد. وهنر مدیریت آن نیست که همه ذینفعان مدیریت را مانند حاکمیتهای کمونیستی یک شکل گرداند ؛ هنر آن است که هزاران هزار انگیزه را همسو گردانند تا جریانی و موجی پرشتاب و پرتوان از انگیزه برای اجرا و اعمال مدیریت حاصل شود. مدل نیازهای مازلو را یاد آورید و این که هرکس در هر مرحله ای نیازی دارد و به تبع آن انگیزه ای که باید مدیریت برای برآورده کردن آن برنامه ریزی کند و سازماندهی و . . . ؛ حتی در سطح کلان و ملی نیز همین گونه است.
9.4. انگیزش ، نظریه مراتب نیازهای مازلو ، نظریه دو عاملی هرتزبرگ ، نظریه نیاز به موفقیت مک کله لند ، نمونه هایی از تئوری های مربوط به شکوفاندن انگیزه ها هستند.
۸. مرحله هشتم مدل معماری سازمان ؛
فضاسازی امل و عمل:
۸.1. در این مرحله ، باید فضایی برای مخاطب و مشتری و کارمندان یا همان ذی نفعان مدیریت ، ایجاد کنیم که آنها خودشان را در فضایی ببینند که بر اثر فعالیت های مدیریتی ما می توانند آمال و آرزوهای خود را برآورده کنند و آینده ای روشن و درخشان از کشورشان را با تمام وجود لمس کنند. اگر چنین فضایی را برای امل و آرزوی آن ها ایجاد کردیم ، و میدان برای همراهی و همدلی و تلاش و عمل آن ها با فعالیت های مدیریتی ما و برای هر تغییر و تحولی، گسترده خواهد شد.
۸.2. در هیچ سازمانی که اعضایش در فضا و جوی از خوش بینی حقیقی قرار نگیرند و امید روشن به آینده نداشته باشند ، هیچ تغییر ایجاد نخواهد شد و هیچ قدم مدیریتی به سرانجام نخواهد رسید و اهداف سازمانی و مدیریتی گم خواهند شد ؛ چرا که اصولا حرکت و عملی وجود نخواهد داشت. همه ملت هایی هم که به تغییر و تحول واقعی رسیده اند و مدیریت در سطح کلان و خرد جامعه شان به نتیجه رسیده، بدون تردید در پس آن بوده که شمیم خوش امیدمندی به مشامشان رسیده و افق های روشن را دیده اند.
۸.۳. هنر مدیریت آن است که این فضای امل پرور را بسازد ، اگر این فضا ساخته شد، همه اعضای سازمان و جامعه ،خود عمل خواهند کرد .
۷. مرحله هفتم مدل معماری سازمان؛ ایجاد باور:
۷.1. در این مرحله ،ادراک اولیه به تکامل و عمق خواهد رسید. پس از آن که در همه ذی نفعان و افراد درگیر بامدیریت مورد نظرمان ، ــ مانند کارمندانمان ، مشتری های کالاها یا خدمات سازمانمان ــ ادراک ایجاد کردیم و به آن ها شناخت دادیم ، باید آن ها را به باور هم برسانیم.
۷.2. برای روشن شدن این مرحله و دو مرحله پیش مثالی روشنگر می آورم:
همه ما می دانیم و ادراک و شناخت لازم را داریم که از مرده کاری ساخته نیست ؛ اما چند نفر از ما حاضریم که با یک مرده شبی را تا صبح با خیال راحت بخوابیم ؟ با خیال راحت بدین معنا است که اگر حتی در جایی تنهای تنها ، ما باشیم و جناب مرده ! خم به ابرو نیاوریم ، و مثلا اگر شب از خواب برخاستیم و خواستیم برویم بیرون و ناگهان لباسمان به جایی گیر کرد و از پشت کشیده شد ، در جا همسفر مرده محترم نشویم ! اگر سرسوزنی ناآرامی در وجودمان رخنه کرد ، معنایش آن است که دانسته هایمان به باور تبدیل نشده اند. به مثالی واقعی توجه کنید:
چندی پیش در یکی از روزنامه های مصری خواندم که مردی فوت کرد و پس از تشییع جنازه ــ ظاهرا پیش از آن که کامل خاک برسرش بریزند و ارتباط او را با این دنیا قطع کنند ــ ناگهان مرده برمی خیزد !
در چشم برهم زدنی ، تمام قبرکنها و خاک برسرکنها و زارزنها پا به فرار میگذارند ؛ اما این همه ماجرا نیست. مرد بیچاره با عجله خود را به خانه میرساند تا زن و بچه اش را که برسر و روی خود میزدند و در فراق او میسوختند ، خوشحال کند ؛ اما ادراک و شناخت سالیان ساله زن و فرزندان از این که این مردی که در آستانه در میبینیم ، همان است که سالها با او زیسته ایم ، به باور تبدیل نشد ! و به محض رؤیت مرد در آستانه در ، زن و دختر و پسر و داماد او درجا همسفر آخرت شدند.
این رخداد افسانه نیست و مربوط به عصر و زمان خود من و شما است و به خوبی روشنگر بحث ما است.
اگر کارمندان و اعضای یک سازمان فعالیت های مدیریتی در آن سازمان را باور نکنند ، هرگز تغییر و تحولی صورت نخواهد گرفت و هیچ برنامه و تصمیمی به نتیجه نخواهد رسید؛ اگر مدیران یک جامعه به فعالیت های سیاسی یا اقتصادی یا فرهنگی خود باور راسخ نیابند ؛ و اگر اعضای یک جامعه به فعالیتی مدیریتی ایمان نیاورند ، هرگز آن تلاش به نتیجه نخواهد رسید و نتیجه هزینه کردن هزاران هزار ملیارد پول و تلاش هزاران نیروی انسانی « هیچ » ، فقط هیچ خواهد بود.
ادراک و شناخت عمیق و همه جانبه ای که تمام مراحل قبلی را به طور کامل و فراگیر پشت سر گذاشته باشد ، به باور تبدیل خواهد شد.
رسیدن به این باور سرنوشت ساز کار مدیریتی بسیار می خواهد:
چشم انداز ملموس ، مأموریت قابل فهم ، برنامه ریزی جامع ، سازماندهی مناسب، بودجه بندی آشکار و توجیه پذیر ، ارائه محرک های واضح و حرکت آفرین ، اطلاعات دقیق و جامع ، بیان دقیق و روشن دلایل و الزامات هرنوع فعالیت مدیریتی و ادراک ملموس آن ، و . . .
۶.مرحله ششم مدل معماری سازمان؛دادن شناخت:
۶.1. در این مرحله پا را از ادراک اولیه فراتر خواهیم گذاشت و به شناخت خواهیم رسید.
۶.۲. شناخت ، ادراک عمیق و همه جانبه است ؛ ادراکی است که می تواند پایه ایجاد باور در ذی نفعان مدیریت گردد.
۶.۳. یکی از شناخت های بسیار مهم ، شناختی است که مدیران باید از هر نوع عمل و فعالیت مدیریتی به ذی نفعان بدهند.
۵. مرحله پنجم مدل معماری سازمان؛ایجاد ادراک :
5.1. در این مرحله باید نسبت به کل فرایند مدیریت در ذی نفعان ایجاد ادراک کرد ؛ یعنی همه آن ها پس از طی مراحل قبلی ( مثلا به شرط برقراری ارتباط عمیق و . . . ) باید درک مناسب و کافی از مدیریت سازمانشان و برنامه هایی که دارد ، پیدا کنند.
5.2. ایجاد ادراک ، دارای مبانی قوی علمی است و بحثی میان رشته ای است که از دستاورد های روانشناسی ، جامعه شناسی ، و . . . بهره می گیرد.
5.3. ادراک و آستانه ادراک هر ذی نفعی با ذی نفع دیگر تفاوت دارد؛ مثلا ادراک و آستانه ادراک مدیران ارشد یک جامعه یا حتی ادراک و آستانه ادراک یک ملت از تغییرات دینی و سیاسی و فرهنگی و . . . تفاوت دارد و هر نوع برنامه مدیریتی برای جا انداختن این تغییرات باید متناسب با آن تنظیم و اجرا شود.
5.4. مهارت ادراکی مدیران و مهارت انسانی آن ها ــ وحتی مهارت فنی آن ها ــ در ایجاد این ادراک در کارمندان و زیردستان و مدیریت شوندگان بسیار تأثیر دارد.
5.5. توضیح تکمیلی این مرحله پس از مرحله هفتم خواهد آمد.
۴. مرحله چهارم مدل معماری سازمان ؛ برقراری ارتباطات:
۴.۱. برقراری ارتباطات به این معنا است که پس از طی سه مرحله قبل وارد مرحله بسیار مهمی در مدیریت سازمان و به طور کلی مدیریت می شویم که من آن را برقراری ارتباطات نام نهاده ام . برقراری ارتباطات به این معنا است که برای اعمال هر نوع مدیریتی باید با مخاطبان یا مشتریان و به عبارت مدیریتی تر ، ذی نفعان و افراد درگیر با فعالیت مدیریتی سازمان، انواع ارتباطات را برقرار کرد.
۴.۲. یادمان باشد برای آن که مدیریت ما و پیامدهای آن از سوی ذی نفعان ـ جامعه و افراد و سازمان ها ــ پذیرفته شود ، باید انواع ارتباطات برقرار شود ( رسمی ، غیر رسمی ، فردی ، جمعی ، شفاهی ، مکتوب، الکترونیک ، سایبر ، عاطفی ، عقلی ، و . . . ) .
۴.۳. برای انجام و عملی شدن مراحل بعد ،مثلا ایجاد ادراک ، به برقراری ارتباطات نیاز پایه ای وجود دارد.
۴.۴. در سازمان های دولتی و خصوصی نیز ،برای اعمال هر عمل مدیریتی به انواع ارتباطات نیاز داریم.
۴.۵. ذی نفعان و افراد درگیر با مدیریت را می توان به این شکل خلاصه کرد:
مردم کل جامعه ؛ صاحبان شغل ها و حرفه های خاص ؛ دولت ؛ مدیران همه سطوح ؛ شاغلان سازمان های دولتی و خصوصی ؛ کارفرمایان ؛ کارفرمودگان ؛ مشتریان ( به عنوان طرف دوم کالا ها و خدمات ارائه شده ) ، مخاطبان( به عنوان طرف دوم پیام های ارائه شده)؛ و . . .
۴.۶. در زبان کتابی و رسمی ، می توانیم بگوییم نقش های ارتباطی مدیریت که مینتزبرگ مطرح کرد ، در این مرحله قرار می گیرد ؛ اما آن چه در این مدل مطرح شده بسیار گسترده تر از آن است.
