۱۴. مرحله چهاردهم مدل معماری سازمان ؛ رفتارسازی جمعی دانش آفرینانه ، فناورانه ، و باورمندانه :
۱۴.1. در این مرحله با تقسیم بندی مهمی از رفتار سازی مواجه هستیم :
یکم. رفتارسازی جمعی که دانش آفرین خواهد بود ؛
دوم. رفتارسازی جمعی که فناورانه یا فنآفرین خواهد بود؛
سوم. رفتارسازی جمعی که باورمندانه خواهد بود.
۱۴.2. توضیح یکم: در این مرحله ، هدف از مدیریت یا محصول مدیریت ، ایجاد رفتاری جمعی است که باید دانش آفرین باشد ؛به عبارت بهتر، هدف از مدیریت مورد نظر و برنامه ریزی و تصمیم سازی و صرف بودجه و . . . از طرف مدیریت سازمان یا جامعه ، ایجاد رفتاری جمعی در سازمان یا جامعه است که نتیجه آن جاری شدن روحیه دانش آفرینی و تولید دانش به عنوان یک ارزش و خواهانی دسته جمعی است.
۱۴.3. در حوزه مدیریت تغییر در دو دهه اخیر یا همان مدیریت دولتی ، ملتی موفق و سرآمد بوده که دانش بیشتری تولید کرده است . و این ، دست یافتنی نیست مگر آن که مطلوبیت و محبوبیت دانش و آفرینش دانش در هر رشته ای ، به ارزش و روحیه ملی مردم یک کشور تبدیل شود.
۱۴.4. در حوزه تغییرات سازمانی نیز ، ظهور و اوج گرفتن مفاهیمی مانند سازمانهای یادگیرنده و یادگیری سازمانی ، تأکید عملی این مرحله ملی مدل معماری سازمان است.
۱۴.5. مفاهیم سایبرگی بسیار تازه و مهمی مانند « جامعههای یادگیرنده و یادگیری جامعهای یا جمعی » نشان دیگری است از اهمیت این مرحله.
۱۴.6. توضیح دوم: در این مرحله ، هدف از مدیریت و دستاورد آن ، ایجاد رفتاری جمعی است که باید فناورانه یا فنآفرین باشد ؛ به عبارت بهتر ، این بار هدف آن است که بر اثر مدیریت ، همراه و همزمان با ایجاد روحیه دانش آفرینانه در سازمان یا جامعه ، روحیه فنآفرینانه یا فناورانه نیز در جامعه جاری و ساری شود.
۱۴.7. علم و تکنولوژی نیازهای همزمان یک سازمان و جامعه برای رسیدن به تغییر و تحول هستند. هر سازمانی ــ دینی ، سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی ، و . . . ــ باید هم در حوزه خود دانش تولید کند ، هم فناوری ، و گرنه هیچ گاه نخواهد توانست در رقابت جهانی به هم تنیده امروز ،دوام بیاورد و سری در میان سرها داشته باشد. هر جامعه ای نیز ، هم باید علم تولید کند، هم تکنولوژی؛ وگر نه هرگز نخواهد توانست سرنوشت خود را تغییر دهد.
۱۴.8. حتی در یک سازمان کوچک محلی نیز ،هم باید دانش تولید کرد ، هم فناوری.
۱۴.9. توضیح سوم: در این مرحله ، هدف از مدیریت ، ایجاد رفتاری جمعی است که باید باورمندانه و باورآفرین باشد؛ به عبارت بهتر ، این بار هدف آن است که بر اثر مدیریت شده ، همراه و همزمان با ایجاد روحیه دانش آفرینانه و روحیه فنآفرینانه در سازمان یا در کل جامعه ، و حتی به عنوان پایه و بنیاد آن دو ، رفتار باورمندانه در محیط سازمان یا جامعه جاری و ساری شود. سازمان یا جامعه هراندازه دانش و فناوری تولید کند ، اگر سازمان یا جامعه ای باورمند و معتقد و هنجارمند ــ دینی و سیاسی و فرهنگی و . . . ــ نباشد و باور در آن موج نزند ، نه به پیشرفت خواهد رسید و نه مدیریتی در آن به سرانجام خواهد رسید.
۱۴.۱۰. یادمان باشد که منظور من از رفتار باورمندانه فقط باورهای دینی نیست ؛ بلکه منظور آن است که رفتار جمعی یک سازمان یا جامعه باید براساس بنیادی دینی یا اجتماعی یا فرهنگی شکل بگیرد و هرهری مذهبی و نفع پرستی شخصی جای همه چیز را نگیرد. درست است که همه سازمان ها برای حفظ و بقای خود نیازمند سود و فروش و درآمد اند ، اما این نباید مجوز نادیده گرفتن حق و حقوق اعضای سازمان یا دیگر افراد جامعه و ذی نفعان مدیریت گردد.
فراموش نکنیم که حتی جامعه ای مانند آمریکا یکی از مذهبیترین جوامع دنیا است و رفتارهای جمعی آن بسیار باورمندانه است. و بالاتر آن که بسیاری از مادی ترین سازمان های این جامعه کاملا فعالیت دینی و سیاسی و فرهنگی دارند! . . . مایکروسافت فقط یکی از هزاران موسسه این چنینی آمریکایی است.